تبليغاتX
خاطرات من - پدر زبان اشاره

تفاوتی که گاه عدم درک صحیح افراد شنوا از خواسته ها و نیازهای ناشنوا

 

بچه ناشنوايي مدت ها بود كه به پدر شنوايش مي گفت برام بز بخر و پدر نمي خريد، و او خواسته خود را مرتب تكرار مي كرد تا اينكه پدر بالاخره راضي شده و يك روز هنگامي كه به خانه برمي گردد، پاكتي به دست او داده و مي گويد: بيا اين هم چيزي كه مي خواستي . بچه با تعجب پاكت را باز مي كند و مي بيند پدرش برايش موز خريده است.

 

* اگر فرد شنوا بيشتر توجه مي كرد ، تفاوت اين دو كلمه را مي فهميد و ناخواسته موجب رنجش كودك ناشنوايش نمي گرديد.

** اشكالات روش شفاهي و لب خواني صرف است. دو كلمه بز و موز كاملا مثل هم است و وقتي شنوايان نتوانند اين دو را ازهم تميز دهند، تكليف كودكان ناشنوا روشن است.

 

مصاحبه با آقاي شهيدي (منبع محفوظ)

+ نوشته شده توسط سید رضاقلی شهیدی (شيدا) در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 9:50 |
مگر می شود ناشنوا را به زبان آورد؟

یکی از معلمین ، یک روز با من کنار درب ورودی مدرسه باغچه بان (یوسف آباد) ایستاده بودیم چند نفر می آیند و به تابلوی آموزشگاه نگاه می کنند و می گویند چه حرف ها!! مگر می شود ناشنوا را به زبان آورد و درس داد؟ آن معلم با اشاره به من و می گوید چرا نمی شود؟ این پسر ناشنوا بود ولی حرف زدن هم یاد گرفته و درسش هم خوب است. من هم برای اینکه سر به سر آنها بگذارم و می گویم من آقا (معلم ) دروغ می گویند. خودشان ناشنوا هستند. بلاخره آنها نفهمیدند که کدام ما یک ناشنوا هستیم. از عصبانیت، از ما دور شدند.

 

+ نوشته شده توسط سید رضاقلی شهیدی (شيدا) در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 11:28 |

من نزد استان باغچه بان درست خواندن را شروع كردم. استاد ابتدا حرف زدن را به من آموخت. تقريبا يك سال طول كشيد تا حروف الفبا را به من ياد داد . سپس وارد كلاس  اول شدم و خوشبختانه توانستم تا كلاس ششم درس بخوانم. كلاس باغچه بان شبيه مكتب بود و ما با امكانات محدودي درس مي خوانديم ، اما امروزه امكانات تحصيلي بيشتر شده است. اگر در آن زمان چنين امكاناتي در اختيار مان بود شايد مهندس و يا كارشناس در رشته ديگر ميشدم.

باغچه بان هميشه به  دو صورت به من درس ميداد : الف ) عمل ب ) كلام . مثلا" يك روز هنگام درس ، رفت و يك ميخ آورد و گفت : ميخ را بردار و به سنگ بكوب ! چون بچه بودم نمي فهميدم منظورش از اين كار چيست.

سپس به من آموخت : "نرود ميخ آهنين بر سنگ"

باز معني جمله ا ش را نفهميدم . او گفت : كسي كه حرف مردم را نفهمد عين همين سنگ است كه ميخ در آن فرود نميرود! به اين ترتيب او به من درس مي داد.

+ نوشته شده توسط سید رضاقلی شهیدی (شيدا) در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 11:16 |

سخنم  را با شعري آغاز ميكنم

 

قدر استاد نكو دانستن

                                  حيف، استاد بمن ياد نداد

 

 

*باغچه بان عاشق اين كوچولوهاي شيرين بودند و دوست داشتند كه خواندن و نوشتن را به آنها بياموزد عليرغم كارسخت و طاقت فرسا ودرآمد ناچيز و در آن زمان با ترديد گفته بودند: من خودم نميدانم آيا كرولالها باسواد خواهند شد يا خير: و امروزه مي بينيم كه آرزوي او به تحقق پيوسته است.

 

 

** معلم بزرگ دنياي سكوت و خاموشي وقتي شنيد كه شاگردش مي گويد:

" نهالي را كه او با خون  دل كاشت، امروز به درخت تناور و سايه گستري تبديل شده است.."

با شوق اشك  ريخت ، پاسخ اين همه محبت را بدهد...

 

 

***هيج كس به اندازه يك فرد ناشنوا نميداند تنهايي و سكوت چه مزه تلخي دارد، مرحوم باغچه بان ديوار سترگ و ستبر اين سكوت را شكست و تلخي را تبديل به شيريني كرد...

 

نام اين مرد بزرگ همواره بلند آوازه و جاويدان باد

 

+ نوشته شده توسط سید رضاقلی شهیدی (شيدا) در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 12:21 |
خاطره در آن زمان :

یک پسر ناشنوا تا سن ۱۳بین۱۴ سالگی تا آنموقع بیسواد بود و فکر میکرد فقط خود ناشنوا هست بقیه سالم سالم ، هیچکس توی دنیا یک دوست و همزبان نداشت. تنها، گوشه گیر ...  و با خود بازی میکرد هیچکس بهش اهمیت نمیدادند. کلی در توی دنیا پر از جمعیت تنهای بود. تا یکروز یکی از بستگانش بهش خبر داد که دبستان کرولالها باز شد.

 خودش هم نمیدانست چیه؟ وقتی که با پدرش وارد دبستان کرولالها شد. با تعجب و مات زل زده به بچه ها که مثل خودش با یکدیگر حرف میزنند و شلوغ می کردند. اصلا به ذهنش نرسد که دیگران هم مثل خودش وجود دارد و با زبان اشاره با همدیگر صبحت میکردند. همانطوریکه مات تماشا می کرد بچه ها بدو بدو دور او هم جمع میشدند و به زبان اشاره می گفتند تو هم مثل منی بیا باهم بازی کنیم. در همان موقع جبار باغچه بان امد سرش را نوازش کرد ،سرش بلند کرد و چشمش به صورت جبار باغچه بان افتاد با لبخند خوش امدید گفت. بعداز مدتی نوشتن و خواندن را یاد گرفت و توانست اولین مجله به اسم سپید و سیاه را بخواند. از شوق هیجان و شاد اشک ریخت. 

وقتی که سواد یاد گرفت همانموقع فهمید که قبل از وارد شدن دبستان چقدر توی دنیای تاریک و پر از سکوت زندگی می کرد و هیچوقت زحمتهای و فداکاری جبار باغچه بان را فراموش نکرد 

و می گوید : تا ان زمان مشکلات بی سواد را ندیدید و نمیتوانید قدر زحمات باغچه بان را دانست . 

+ نوشته شده توسط سید رضاقلی شهیدی (شيدا) در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 13:28 |

سي و پنجمين سالگرد تاسيس انجمن خانواده ناشنوايان ايران

تاريخچه : انجمن خانواده هاي ناشنوا

سال تاسيس ۱۳۵۰
تا سال ۱۳۵۰ خانواده هاي ناشنوايان محل مناسبي نداشتند كه بتوانند در آنجا گرد آيند و مانند بزرگسالان شنوا از امكان تفريح هاي سالم گروهي بهره مند شوند. نبودن چنين محلي خصوصا" براي بانوان ناشنوا كه از نظر اجتماعي محروميت بيشتري داشتند محسوس تر بود. سرانجام در سال ۱۳۵۱ انجمن خانواده هاي ناشنوا با حضور گروهي از مردان و زنان متاهل ناشنوا بنيان گرفت.
اين انجمن نيز چون خانه فرهنگي ناشنوايان از فروردين ماه سال ۱۳۵۲تا آذر ماه ۱۳۵۳ در تالار اجتماع مركز آموزش حرفه اي ناشنوايان تشكيل جلسه مي داد و از آن تاريخ به بعد به محل جديد خود واقع در خيابان كاخ جنوبي انتقال يافت.
اعضاي انجمن هم اكنون مركب از هشتاد نفر يا چهل خانواده است كه هر عضو ماهيانه پنجاه ريال به عنوان حق عضويت مي پردازد. درآمد انجمن از محل حق عضويت افراد و مددمالي سازمان ملي رفاه ناشنوايان ايران تامين ميشود و به مصرف اجاره محل و خريد لوازم و وسايل انجمن ميرسد.

منبع : بهره ناشنوايان  شهريور ماه  ۱۳۵۳

 

عکس بزرگ

+ نوشته شده توسط سید رضاقلی شهیدی (شيدا) در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:18 |

تاریخچه :

سازمان ملي رفاه ناشنوايان ايران

 

سازمان ملي رفاه ناشنوايان ايران سازمان نوبنيادي است وابسته به وزارت كار و امور اجتماعي به سال 1350 بوجود آمده است. هدف از تشكيل اين سازمان ايجاد هماهنگي و تشريك مساعي بين موسسات اعم از دولتي ، غير دولتي و خيريه است در برنامه پيشگيري، درماني، آموزشي و  همچنين تامين اشتغال و رفاه گروه ناشنوايان، نيمه شنوايان و كسانيكه دشواري هاي گويايي دارند. اين سازمان همچنين كوشش ميكند شخصيت اين افراد را پرورش دهد و آنانرا با اجتماع سازگار كند و با بكار بردن روش هاي جديد آن براي خدمتهاي كه از آنها برمي آيد اماده كند و از راه تبادل نطر و كسب اطلاعات جديد در رشته هاي مختلف مربوط به اين افراد راه رسيدن به هدف خود را فراهم سازد.

 

فعاليتهاي اين سازمان در زمينه هاي گوناگون:

 

-         اخذ تماس و برقراري ارتباط با مجامع مشابه بين المللي از طريق وزارت كار و امور اجتماعي به منظور تبادل اطلاعات مربوط به ناشنوايان.

-         همكاري در پيشگيري ، درمان، توانبخشي و آموزش ناشنوايان و كسانيكه نارسائي گفتار دارند.

-         جمع آوري آمار و اطلاعات مربوط به ناشنوايان و تعيين نسبت شيوع اختلال شنوايي در كودكان و يا در اجتماع

-         تحقيق درباره مسائل ناشنوايان و كسانيكه دشواري شنوايي و يا گويائي دارند و همچنين علل و موجبات بيماري هائي كه منجر به ناشنوايي ميشود.  توصيه هاي در زمينه پيشگيري از ناشنوائي به خانواده ها و سازمان هاي مختلف اجرائي

-         تامين تفريحات سالم و ايجاد باشگاه فرهنگي براي ناشنوايان

-         كوشش در تدارك و تعليم و توسعه معلومات و تشويق مربيان آموزشگاههاي ناشنوايان و در صورت لزوم ايجاد كلاسهاي تربيت مربي.

-         برقراري مستمر با انجمن توانبخشي ايران.

-         فعاليتهاي  سازمان در زمينه كارآموزي ، درماني ، رفاهي و آموزش ناشنوايان بزرگسال

 

+ نوشته شده توسط سید رضاقلی شهیدی (شيدا) در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 11:6 |

سال نو مبارک

+ نوشته شده توسط سید رضاقلی شهیدی (شيدا) در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت 9:59 |

سخني با ناشنوايان  (قسمت آخر)

 

4- نور بايد باندازه كافي باشد. نور ضعيف و چراغهاي با آباژور كار ديدن را مشكلتر مي كند. بعضي ها انتظار دارند كه شخص ناشنوا در نور كم هم بتواند لبخواني كند. البته مهم نيست كه شما مخاطب را ببينيد اما صورت شما بايد طوري قرار داشته باشد كه نور به آن بتابد.

 

5- اگر مي خواهيد وقفه اي در درك مطلب ايجاد نشود در موقع صبحت كردن پيوسته به صورت مخاطب ناشنواي خود نگاه كنيد و صورت خود را برنگردانيد و باطراف نگاه ننماييد. اگر بخواهيد شخص ثالثي را هم مخاطب قرار دهيد اگر پشت شما باو باشد بازصداي شما را خواهد شنيد ولي شخص ناشنوا بمحض اينكه صورتتان برگردد مطلب را هم ازدست خواهد داد. البته كار مشكلي است كه صورتتان بطرف يكي باشد و مخاطبتان ديگري اما تصديق كنيد كه هيچوقت سعي هم نكرده ايد.

 

6- تلويزيون را خاموش كنيد و بگذاريد تا جائي كه امكان دارد دو به د و صبحت بشود، نه سه نفري وچهارنفري باهم. تشخيص صداها براي ناشنوايان خيلي مشكل است و آن چيزهايي را كه باعث پرتي حواس ميشود كنار بگذاريد.

 

7- تشويق كنيد كه ناشنوايان نيز وارد گفتگو شوند با سئوالات و اظهارنظرهاي جالب آنها را سر ذوق بياوريد. رعايت اين نكات در صبحتهاي دوستانه نه تنها جزو اداب معاشرت است منتهاي لطف و مهرباني به ناشنوايان نيز ميباشد براي شما خيلي راحت است كه به آنها گوش بدهيد اما نمي دانيد كه براي انها چقدر مشكل است كه حرفهاي شما را بفهمند اما بعضي ها فقط متكلم وحده هستند و ناشنوايان را بي حوصله مي كنند و اين بي حوصلگي آنها را عذاب مي دهد.

 

8- اگر شنوايي شما بي نقص باشد شما بدون ناراحتي ميشنويد و صحبت  و گفتگو آسانترين و خوشايند ترين طريقه وقت گذارني است ولي براي ناشنوايان اينطور نيست . براي آنها گفتگو كار مشكلي است و مستلزم كوشش مداوم و تمركز حواس زياد ميباشد از اينرو خيلي خسته كننده است بهمين دلايل همان اندازه كه ملاحظه آدم شل را در راه رفتن مي كنيد ملاحظه آدم ناشنوا را نيز هنگام گفتگو بنماييد.

 

در خاتمه از آنهايي كه با وجود اين مشكلات صبور هستند و با آدمهايي مثل من مدارا مي كنند  سپاسگزاري مي كنم.

+ نوشته شده توسط سید رضاقلی شهیدی (شيدا) در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 و ساعت 11:4 |

سخني با ناشنوايان  (قسمت اول)

 

دير يا زود همه ما مجبور خواهيم شد كه با يك آدم ناشنوا همكاري كنيم كه البته كار مشكلي نيز خواهد بود. ناشنوايي خود من روز بروز افزايش پيدا مي كند زيرا يك گوشم كر است و گوش ديگرم هم چندان شنوايي ندارد بنابراين از مشكلاتي كه مطرح مي كنم آگاهي دارم.

 

بعضي از ناشنوايان مي گويند كه شنوايان نسبت به آنها تفاهم و همدردي ندارند اما من خودم چنين احساسي ندارم ولي متوجه شده ام كه آنها از چند اصل مهم در گفتگو با ناشنوايان بي اطلاعند و نمي دانند چگونه با آنها كنار بيايند باين جهت  دستور كلي كه  در گفتگو با ناشنوايان مخصوصا" كساني كه ميزان ناشنوايي شان خيلي زياد است اما كر مطلق نيستند پيشنهاد مي كنم :

 

1-     گفتگو را قبل از آمادگي مخاطب ناشنواي خود شروع ننماييد. اگر مخاطب شما از سمعك استفاده مي كند صبر كنيد كه سمعك را بگوشش بگذارد. او بايد كاملا آماده باشد و حواسش كاملا جمع باشد. البته شروع گفتگو خيلي آسان است ولي اگر قبل از آمادگي طرف مخاطب باشد، خود را خسته كرده ايد زيرا مجبور خواهيد شد كه مطالب گفته شده را تكرار كنيد.

 

2-     آهسته صبحت كنيد مگر اينكه گفتار شما بطور طبيعي شمرده باشد. اغلب مردم بدون اينكه بدانند خيلي سريع صبحت مي كنند، مانندجريان رودخانه سريع و لاينقطع و بعضي ديگر مانند صداي انفجار خمپاره بنظر ميرسد از قدرت آنها خارج باشد كه بتوانند خود را به شمرده صبحت كردن عادت  دهند، حتي اگر خيلي هم باهوش باشند يا از انها خواسته شود و يا تقاضا شود بازهم نمي توانند ترك عادت كنند. من خودم گاهي مصرانه تقاضا كرده ام ولي متاسفانه نتيجه نداده است و تعجب مي كنم.

 

3-     واضع صبحت كنيد. مخصوصا" اگر مخاطب شما لبخواني مي كند بايد فرصت كافي داشته باشد كه بتواند متوجه مطالب شود. فكر مي كنم كه اصطلاح (لبخواني) اسم بي مسمايي است كتابهايي كه در اين باره نوشته شده دلالت بر اين مي كند كه زبان و دندانها بايد ديده شوند هر چقدر هم كه حركت آنها سريع باشد و حركت لبها واضح باشد.

 

بقیه مطالب هفته اینده

+ نوشته شده توسط سید رضاقلی شهیدی (شيدا) در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 و ساعت 10:1 |